سلام به همه دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه من واقعا متاسفم چون قرار بود هد ست جور بشه که من امروز این علیرضا در به در رو گیر نیاوردم رفته بود سر قبر من فاتحه بخونه خدا همه رفتگان رو بیامورزه انشاالله و امروز شرمنده که نمی تونم آهنگ های درخواستی رو براتون بذارم شرمنده همتون هستم و
من محمد حیدری متولد ۲۱/۱۲/۱۳۶۴مصادف با سال۱۹۸۶ میلادی فرزند منوچهر صادره از ته ران همون تهران
فارغ التحصیل رشته کامپیوتر نرم افزار همون دیپلم خودمون کلاس گذاشتم از زایشگاه اوه نه از دانشگاه اوه باز هم نه از هنرستان شهید چمران که ما آخرین دوره کامپیوترش بودیم نمی دونم هر جا ما میرفتیم آخرین دوره کامپیوترش می شد گفتیم بریم دانشگاه دیگه رشته کامپیوتر منحل و منقرض می شه به دیپلم قانع شدیم و در حال حاضر منشی دفتر وکالت و دنبال معافی از خدمت خیلی بی مقدس سربازی و در آخر یک عاشق دلباخته و به دنبال عشقش و این شعر رو تقدیم می کنم به عشقم و همه عاشق های دلباخته مثل من :
شعر : من تو رو میخوام 
خواننده : کامران و هومن
البوم :۲۰ که واقعا بیست میشه
نمره بیست کلاس رو نمی خوام
بهترین هوش و هواس و نمی خوام
دختر خوشگل شهر پریا اونکه جاش تو قصه هاسو نمی خوام
چشای یک کمی شیطون نمی خوام
موهای خیلی پریشون نمی خوام
عشق من یک عشق پنهون نمی خوام
آره تنهام ولی مهمون نمی خوام
من تو رو می خوام تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی تو میدونی هوا رو نمی خوام
عاشقی با قد رعنا نمی خوام
چشای خوشگل و گیرا نمی خوام
دوست دارم قایق سواری و ولی جز تو از هیچکس دریا نمی خوام
بی تو من چیزی از عالم نمی خوام
تو فرشته ای من آدم نمی خوام
میدونم خیلی زیادی واسه من
همیشه عادتم کم نمی خوام نه نمی خوام
نمره بیست کلاس رو نمی خوام
بهترین هوش و هواس و نمی خوام
دختر خوشگل شهر پریا اونکه جاش تو قصه هاسو نمی خوام
بی تو وعده بهشت رو نمی خوام
تو که نیستی سرنوشت رو نمی خوام
یکی پرسید اگه آخرش نشه
حتی این خیال زشت رو نمی خوام
من تو رو می خوام تو رو می خوام اونا رو نمی خوام
نفسم تویی تو می دونی هوا رو نمی خوام
بی تو هیچ چیزی از عالم نمی خوام
تو فرشته ای من آدم نمی خوام
میدونم خیلی زیادی واسه من
همیشه عادتم کم نمی خوام
از خدا یک عشق تازه نمی خوام
اونکه میگه اهل سازه نمی خوام
من فقط میخوام تو رو داشته باشم
واسه این هم اجازه نمی خوام
نمره بیست کلاس رو نمی خوام
بهترین هوش و هواس و نمی خوام
دختر خوشگل شهر پریا اونکه جاش تو قصه هاسو نمی خوام
نامه های راه دور و نمی خوام
عاشقای جور واجور رو نمی خوام
واسه چی برم ستاره بچینم
ماه من ماه من ماه من تویی نور رو نمی خوام نه نمی خوام
کاش
کاش مي توانستم به درون مغزت راه يابم
در ميان افکارت به جستجو بپردازم
به دنبال خودم بگردم
شايد در گوشه اي هر چند کوچک
نامم ، يادم بر جاي مانده باشد
رنگي به رنگ سرخ بر آن خواهم زد
به سرخي خوني که در رگهايت جاريست
باشد که دوباره مرا بيابي
نامم را بر زبان براني
خوب انشاالله عشقم بر مي گرده و من در اون روز خوشبخترين مرد روي زمين مي شم
تا بعد خدانگهدار همتون باشه
بای بای من حالا ۱۹ ساله شدم واقعا بزرگ شدم ها