تبليغاتX
عاشق ترين
 
عاشق ترین وبلاگ عشقی من محمد عاشق ترین فرزند علی متولد 21/12/1364 ساکن شهر تهران و به قولی مجنون و عاشق و دارای دوستانی (پسر از جمله هادی و علیرضا) با وفا و با معرفت و دیپلم کامپیوتر هستم . و شعارم این است : معرفت دُر گرانیست که به هر کس ندهند ... پر طاوس عزیز است به کرکس ندهند .
Ashegtarin

Ashegtarin


آ ام سیستم (دوستاران راه سیاست)
به چشمانت بیاموز برای عاشق شدن کوچکند !
دختر پاشنه کفش طلا (سیندرلا)
تا شقایق هست ...
عشق آسمونی
ساقیان مجنون
تنهای غریب
کلبه تنهایی نیست دیگه (اشکان جون)
من مرد تنهای شبم
هواداران رئال مادرید
محمد بهترین خواننده ایرانی
سیاوش پرست (طرفداران سیاوش قمیشی)
صدای آخر (طرفداران سیاوش قمیشی)
با حال بیان (بقولی یکی امیر خان)
تنهای تنهام(نازی جون)
سلام خوش آمدی عزیزم (مریم خانم)
می گن بهترین ها (علی خوش دل)
خلوتگاه عشق



آهنگ

 
 
آخرین مطلب 83

***يا مقلب القلوب و االابصار***

سلام به همه عزیزان و دوستان خوبم امیدوارم حال همتون خوب باشه این آخرین نوشته من تو سال ۸۳می باشد امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته و سال جدید رو با امید به خدا شروع کنید و همچنین برای خودم سال ۸۳برای من سال خوبی نبود چون آخرش بد تموم شد اشکال نداره به امید سال ۸۴ برای همه شما و خودم سال خوبی باشه .

بار ديگر زندگي از ابتدا بودن را آغاز نموده است. پرستو ها، کوچ را به پايان رسانده اند و پرواز به سوي ديار دوستي ها را از سر گرفته اند. يکبار ديگر شبنم، بوسه بر گونهء لاله هاي پر از عشق را تکرار مي کند. هوس گم شدن در ميان گيسوان بيد مجنون، دل از نسيم برده است. همه چيز براي آغاز مهيا ست. اميد دارم با بهار، بهاري شويد و بهاري باقي بمانيد. مهتاب بر زندگيتان جاويدان و تابنده باد. دل به پاکي ها بسپاريد که عشق والاترين مرهم است .

انقدر عاشقت شدم که همه مي گن ديونه اي

اشمب دیگه آخرین شب برای خوندن                امشب دیگه آخرین شب برای موندن

اما وعده دیدار ما کنج دلاتون                          قربون نگاه مهربون و با صفاتون

از یاد نبریم که رنگ مشکی رنگ عشقه               لبخند پر صداقت و ریا تو عشقه

این دفعه می گم هر کی نموندش به سلامت          قربون وجودتون نگاهاتون عشقه

دل میشه تنگ شما                                      قربون روی ماهتون

صد سبد یاس و اقاقی                                    پیش کش نگاهتون

آسمون ستاره بارون میشه با شب شما                 تا ابد خنده مهربون رو لب شما

میدونم لحظه بی شما می شه هلاهلم                   بدرقه راه شما باشه دل ناقابلم

هرجا باشید الهی بهار بشه خزونتون                    غم نبینه الهی اون دل مهربونتون

دل میشه تنگ شما                                       قربون روی ماهتون

صد سبد یاس و اقاقی                                     پیش کش نگاهتون

آسمون ستاره بارون میشه با شب شما                  تا ابد خنده مهربون رو لب شما

و اما سخن از عشق خوش تر ندیم:

با یک دنیا غم و حسرت             دل از آغوش تو کندم

دیگه حتی یکبار هم من              به عشقت دل نمی بندم

به آسونی یک قصه                    تو از عشقم گذر کردی

دلم یک گوله آتیش بود              تو اون رو شعله ور کردی

میون این هم آدم شدم                تنها ترین تنها (عاشق ترین عاشق)

منو اینجا رها کردی                    تو در این گوشه دنیا

با یک دنیا غم و حسرت               دل از آغوش تو کندم

دیگه حتی یکبار هم من                به عشقت دل نمی بندم

ببین بغض شکستم رو                   نمی گم دیر یا زوده

اگه چیزی برام مونده                   یک مشتی خاطره بوده

واسه این عاشق ساده                   یکروز مثل خدا بودی

نمی دونست دل ساده                   که خیلی بی وفا بودی 

هزار مرتبه نهصد جمله عاشقانه را در هشتصد جای مختلف به هفتصد زبان گوناگون برای بیش از ششصد نفر طرح کرده ام پانصد نفر آنها چهارصد زبان را به سیصد زبان دیگر در دویست برگ ترجمه کردند صدبار برای تو نود روز روزی هشتاد دقیقه خواندم هفتاد جمله را شصت بار در پنجاه روز روزی چهل بار برای خودم تکرار کردم سی تا را آموختم بیش از بیست روز روزی ده بار از تو نه سوال کردم هشت مرتبه هفت سوال مرا در شش جواب رد به فاصله پنج روز دادی چهار مرتبه تو را به جشن بزرگ دعوت کردم و در عرض سه روز روزی دو ساعت خواهش کردم تا یک بار گفتی دوستت دارم

انتهای عشق

بازهم امشب زیر لب صدایت می کنم        اشک می ریزم دو چشمم را فدایت می کنم

درنگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام         هر چی میخواهی بگو من هم دعایت می کنم

خسته ای طاقت نداری می روی آخر          سفر طاقت اشکت ندارم پس رهایت می کنم

رفته ای من مانده ام در انتهای عشق تو       رفته ام قربان عکست جان به پایت می کنم

دوستان من یک هفته میرم شمال تا سال ۸۴ خدانگهدار

***دست حق پشت و پناهتون باشه ***

محمد حيدري عاشق ترین

2 äÇÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه بیست و نهم اسفند 1383ÒãÇä 0:54 قبل از ظهر  Èå Þáã  محمد عاشق ترین 
 

پروردگارا

به نام او که هر چه هست از اوست

با سلام خدمت همه دوستان عزیزم امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشید واسه من آخرش خیلی بد تموم شد مخصوصاٌ فصل زمستان

امیدوارم سال خوبی برای من و شما باشه انشاالله


اگر مصمم هستي که کسي را مي خواهي
او را رها کن...
اگر بسويت بازگشت آنوقت است که ميتواني اورا براي هميشه داشته باشي  و او متعلق به خود تو است من هم بر همین اساس فعلا دست از سرش برداشتم تا ببینیم خدا چی میخواد

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

 

پروردگارا به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

 

دوستان مطلب زیر از وبلاگ سمر می باشد :

     رد پا             

 يک شب مردي رويايي داشت . او در رويا ديد که در طول يک ساحل با خدا قدم مي زند . در مقابل آسمان واز مقابل چشمانش صحنه هايي از زندگيش مي گذشتند.براي هر منظره او دو رد پا را مي ديد  . يکي رد پاي خودش و ديگري رد پاي خدا بود . وقتي آخرين منظره از زندگيش مي گذشت ،او به عقب و به رد پاي روي ساحل نگاه کرداو ديد در بعضي وقتها در طول مسيري از زندگي اش فقط يک رد پا وجود داشت .او ديد که در آن زمان وقتي که او فقط يک رد پا مي ديد او در حال طي کردن دشوارترين زمان زندگي اش بوده است . او واقعا ناراحت شد و از خدا درباره آن سوال کرد "اي خدا ، تو مي گويي که من هميشه به همراه تو هستم و تو را دنبال مي کنم ،تودر تمامي راه با من و در کنار من قدم مي زدي و همراهم بودي اما من ديدم در طول زماني که من وحشتناک ترين زمان زندگيم را طي مي کردم فقط يک رد پا بود و آن ردپاي خودم بود من نمي فهمم چرا وقتي من به تو احتياج داشتم تو مرا ترک کردي.       خدا پاسخ داد : " بنده من ، من تو را دوست دارم ومن هيچ گاه تو را رها نکردم و تنهايت نگذاشتم.در طول زمان هايي که تو رنج و درد مي کشيدي ، وقتي تو فقط يک رد پا را در ساحل مي ديدي ، آن ردپاي من بود ومن تو را با خود حمل مي کردم."    

منبع :  www.samar.blogfa.com                        

 

2 äÇÔÊå ÔÏå ÏÑ  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1383ÒãÇä 0:12 قبل از ظهر  Èå Þáã  محمد عاشق ترین