تبليغاتX
عاشق ترين
 
عاشق ترین وبلاگ عشقی من محمد عاشق ترین فرزند علی متولد 21/12/1364 ساکن شهر تهران و به قولی مجنون و عاشق و دارای دوستانی (پسر از جمله هادی و علیرضا) با وفا و با معرفت و دیپلم کامپیوتر هستم . و شعارم این است : معرفت دُر گرانیست که به هر کس ندهند ... پر طاوس عزیز است به کرکس ندهند .
Ashegtarin

Ashegtarin


آ ام سیستم (دوستاران راه سیاست)
به چشمانت بیاموز برای عاشق شدن کوچکند !
دختر پاشنه کفش طلا (سیندرلا)
تا شقایق هست ...
عشق آسمونی
ساقیان مجنون
تنهای غریب
کلبه تنهایی نیست دیگه (اشکان جون)
من مرد تنهای شبم
هواداران رئال مادرید
محمد بهترین خواننده ایرانی
سیاوش پرست (طرفداران سیاوش قمیشی)
صدای آخر (طرفداران سیاوش قمیشی)
با حال بیان (بقولی یکی امیر خان)
تنهای تنهام(نازی جون)
سلام خوش آمدی عزیزم (مریم خانم)
می گن بهترین ها (علی خوش دل)
خلوتگاه عشق



آهنگ

 
 
ما رو باش چی فکر می کردیم چی شد

به نام خدای مجنون

با سلام خدمت همه دوستان عزیزم امیدوارم حال همه خوب باشه

نمیدونم چرا هر وقت به وبلاگ سر می زنم چیز حول و حوش 20 تا با آمار بازدید کنندگان اضافه میشه ولی نظرات زیاد نمی شه شاید هم دوستان سر می زنن ببینن بروزم یا نه ولی از همه کسانی که از این وبلاگ دیدن می کنن خواهش می کنم نظر بدن مثلا سر دو مطلب پیش خیلی امد داشتم ولی نظرات خیلی زیاد نبود بعضی هام ما رو یادشون رفته به امید خدا

در جواب آزاده خانم که گفته خیلی از عشق صحبت می کنی می گم :

می گن هر کی پا بشه               راهی جبهه ها بشه

سر به بیابون بذاره                      تو عاشقي جون بذاره

اونجا که آفتاب می شینه            باغ گل سیب می بینه

منظور از جبهه جبهه نبرد نیست جبهه مبارزه برای عشقه و باغ گل سیب هم لازم نیست بگم کجاست به نظر من از عاشقی مردن راهی است بسوی بهشت


و اما سخن عشق

ما رو باش که فکر می کردیم میشه عاشق بود و موند

ما رو باش که فکر می کردیم می شه از عاشقی خوند

ما رو باش که عمری از عاشق دم می زنیم

عمری که چونه زیاد و از کم می زنیم

ما رو باش که چی فکر می کردیم و چی شد

چی می شد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت

چی می شد درونگی هم دیگه معنا نداشت

کاش می شد واسه هوس رفاقت ها رو نفروخت

کاش می شد صداقت رو به تن هر آینه دوخت

چرا ما آدما گاهی وقتا خیلی بد می شیم

سر راه همدیگه خواسته ناخواسته صد می شیم

جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک می شیم

هر کی با صادق باشه باهاش پر کلک می شیم

دلخوش هر کی شدیم تو زرد از آب در امدش

وقتی دلتنگی بیاد هیچکی نمی یاد به دادش

ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست دیر می شه

حرفای خوب واسه ما زخم زبون و تیر می شه

شاید ما ندونستیم زندگی چه شکلی

که سر کار و کی نیست اصلا دنیا دست کیه

ما به هر حال می پریم بی چشم و دل بی پر و بال

ما به مشکی دل خوشیم دو رنگی ها رو بی خیال

ما رو باش که فکر می کردیم میشه عاشق بود و موند

ما رو باش که فکر می کردیم می شه از عاشقی خوند

ما رو باش که عمری از عاشق دم می زنیم

عمری که چونه زیاد و از کم می زنیم

ما رو باش که چی فکر می کردیم و چی شد

این هم یک شعر زیبا از کار جدید رضا صادقی خیلی با حال بود


طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته

من چه تنها و غريبم بي تو شبهاي مستي

ساحلم شو غرق گشتم بي تو در درياي هستي

خيال کردم بري ميري از يادم

تو رفتي و نرفت چيزي از يادم

تو رفتي تازه عاشق تر شدم من

از اوني هم که بود بدتر شدم من

من تا ابد در انتظارش خواهم ماند.

حتي اگر خدا هم بگويد نمياد

چون خدا مي داند او تمام زندگي من هست

حرفی نمونده باقی           سکوت حرف آخر

با تشکر از همه دوستان عزیز که نظر میدن راستی از صدف خبری نیست اونی که همیشه اولین کسی بود که نظر میداد

همه رو با خدا می سپارم

ب ا ی

عاشق ترين

عاشق ترين

عاشق ترين

عاشق ترين

عاشق ترين

عاشق ترين

عاشق ترين

عاشق ترين

عاشق ترين

دوستان هر کی اسم این فونت رو میدونه بهم بگه این فونت رو من عربیش رو دارم

ممنون میشم

2 äÇÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ÒãÇä 5:4 قبل از ظهر  Èå Þáã  محمد عاشق ترین 
 

خونه به خونه

به نام عاشق ترین

با سلام خدمت همه دوستان عزیزم امیدوارم حال همتون خوب باشه

درد عشق

warnig:هر گونه کپی برداری از این مطالب با ذکر منبع مجاز نمی باشد.

يك لحظه طول ميكشه تا از يكي خوشت بياد و شايد يك

دقيقه طول بكشه تا با يكي سر حرف رو وا كني، يك

ساعت طول ميكشه تا يكي رو دوست د اشته باشي،يك

روز طول ميكشه تا دلت براي يكي تنگ بشه، يك هفته

طول ميكشه تا به يكي عادت كني، و حتي كمتر از يك

ماه طول ميكشه تا عاشق كسي بشي، اما يك عمر

طول ميكشه تا فراموشش كني

اگر ماه شب را فراموش کند

اگر خورشيد روز را فراموش کند

اگر ماهي آب را فراموش کند

اگر مادري فرزندش را فراموش کند

من هرگز تورا فراموش نميکنم

هرکه گفت از بهر تو مردن دروغ است

من راست گفتم که براي تو زنده ام

نوشتم ؛ گريه کردم زار زار

بر گرفته از وبلاگ من مرد تنهای شبم


و اما شعر زیبا از مجموعه ترانه های فریدون

خونه به خونه

خونه به خونه کوچه به کوچه سایه به سایه دنبال تو گشتم

دویدم و دویدم چشمونت ندیدم

هر چی دویدم اما به جایی نرسیدم

شکستم و شکستم ببین که بی تو هستم

رفتی و بی تو اما دل به کسی نبستم

خونه به خونه کوچه به کوچه دنیا رو گشتم

خونه به خونه کوچه به کوچه دنبال تو گشتم

دویدم و دویدم خاتون و من ندیدم

نه آب دیدم نه نونی مرگ و به جون خریدم

شکستم و شکستم از این که به تو مستم

خاتون من کجایی که دیگه بی تو خستم

خونه به خونه کوچه به کوچه دنیا رو گشتم

خونه به خونه کوچه به کوچه دنبال گشتم

خونه به خونه کوچه به کوچه سایه به سایه دنبال تو گشتم

دویدم و دویدم خاتون و من ندیدم

نه آب دیدم نه نونی مرگ و به جون خریدم

شکستم و شکستم از این که به تو مستم

خاتون من کجایی که دیگه بی تو خستم

خونه به خونه کوچه به کوچه دنیا رو گشتم

خونه به خونه کوچه به کوچه دنبال گشتم


اوني که از همه شيرينتر رفته

جاي خاليش تو خونه سبز شده رفته

اوني که از همه بهتر واسه من بود

من و تنها با خودم گذاشته رفته

ديگه رفته ديگه رفته ديگه رفته

اوني که اسمش تو قلبم نوشته

واسه هر چي خاطرس مثل فرشته

اوني که بهار عشق و با خودش داشت

مثل پاييز اومد و با برگا رفته

ديگه رفته ديگه رفته ديگه رفته

اوني که مثل فرشته

واسه من عشق و نوشته

واسه ياداي گذشته

جاي شيريني گذاشته

ديگه رفته ديگه رفته ديگه رفته

ديگه دل رو به تو آسون

شده قلبي که هراسون

نمي دم من نمي دم من

نمي شم از عشقت افسون

نمي شم از عشقت افسون

ديگه چشمام و به خورشيد

نه نگاهي به هر اميد

نمي دم من نمي من

نمي شم صبحي که تابيد

نمي شم صبحي که تابيد

اوني که مثل فرشته

واسه من عشق و نوشته

واسه ياداي گذشته

جاي شيريني گذاشته

ديگه رفته ديگه رفته ديگه رفته

منبع: مريم حيدرزاده


در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود

پاکي ها و تباهي ها در همه جا شناور بودند .

آنها از بيکاري خسته و کسل شده بودند .

روزي همه پاکي ها و تباهي ها جمع شدند خسته تر وکسل تر از هميشه .

ناگهان ذکاوت ايستاد و گفت : بياييد يک بازي کنيم . مثلا

( قايم باشک ) همه از اين پيشنهاد شاد شدند.

ديوانگي فورا فرياد زد . من چشم مي گذارم

و از آنجايي که هيچ کس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد

همه قبول کردند که او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد .

ديوانگي فرياد زد دارم ميام

واولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود .

زيرا تنبلي ، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود

ولطافت را يافت که به شاخ ماه آويزان بود.

دروغ ته درياچه ،هوس در مرکز زمين ،

يکي يکي همه را پيدا کرد به جز عشق .

او از يافتن عشق ، نا اميد شده بود .

حسادت در گوشهايش زمزمه کرد ،

تو فقط بايد عشق را پيدا کني او پشت بوته گل رز است .

ديوانگي شاخه چنگ مانندي را از درخت کند

و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو برد

و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي متوقف شد .

عشق از پشت بوته بيرون آمد

با دستهايش صورت خود را پوشانده بود

از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد .

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند

و او نمي توانست جايي را ببيند . او کور شده بود .

ديوانگي گفت : من چه کردم ..چگونه مي توانم تو را درمان کنم "

عشق پاشخ داد:

تو نمي تواني مرا درمان کني اما اگر مي خواهي کاري بکني .راهنماي من شو...

واينگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و ديوانگي همواره در کناراو...

ولی امیدوارم هر جا هستیم از این عشق که با روح و جان ما پیوسته

خوب مواظبت کنیم

خوب بعد از یک هفته بروز شدم امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد همتون به خدا میسپارم به امید دیدار

نظر یادتون نره ها

خوب خداحافظ

 

2 äÇÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه دوم اردیبهشت 1384ÒãÇä 7:35 قبل از ظهر  Èå Þáã  محمد عاشق ترین