تبليغاتX
عاشق ترين

بسم الله الرحمن الرحيم

از ميان جمع ياران من چه تک افتاده ام

قطره اشکم که از چشم فلک افتاده ام


حتی با اینکه هیچکس مثل من عاشق تو نیست

پیش تو آینه چشمام حقیر لایق تو نیست حقیر لایق تونیست 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم  


با سلام خدمت همه دوستان عزیزم امیدوارم حال همتون خوب باشه و با تشکر از همه دوستان که نظر دادند


مگه میشه یه پرنده بمونه بی آب و دونه

مگه میشه که قناری توی بغض آواز بخونه

اگه تو بری زپیشم من همون قناری میشم

که تو بغض و گریه هاشم میگه میخوام با تو باشم

مگه میشه که ستاره توی آسمون نباشه

یا گلی به خاطراتم عطر یاد تو نباشه

اگه تو بری زپیشم من همون ستاره میشم

که تو هفتا آسمونم نمیخوام بی تو بمونم

مگه میشه ماهیا رو بگیریم از آب چشمه

یا گلای باغ عشق و بذاریم یه عمری تشنه

اگه تو بری زپیشم من همون ماهیه میشم

که بدون آب و دریا میمیرم بی کس و تنها

مگه میشه گلدونا رو بذاریم تو حسرت آب

یا شب قشنگ عاشق بمونه بی نور مهتاب

اگه تو بری زپیشم من همون گلدونه میشه

که واسه یک قطره آب میکشم حسرت توی خواب

مگه میشه یه پرنده بمونه بی آب و دونه

مگه میشه که قناری توی بغض آواز بخونه

اگه تو بری زپیشم من همون قناری میشم

که تو بغض و گریه هاشم میگه میخوام با تو باشم

مگه میشه که ستاره توی آسمون نباشه

یا گلی به خاطراتم عطر یاد تو نباشه

اگه تو بری زپیشم من همون ستاره میشم

که تو هفتا آسمونم نمیخوام بی تو بمونم


معرفت دُر گرانیست که به هر کس ندهند


وقتی همه چیز را بخواهید همه چیز رو از دست می دهید (یک ضرب المثل ایتالیایی)

آنچه باعث نظم و هماهنگی می شود آشفتگی است (یک ضرب المثل ایتالیایی)


*****این اواخر دردهای پی در پی امانش را بریده بود باورش نمی شد که قلبی به بدنش پیوند شده باشد «تو رو خدا بگید کی قلب عزیزش رو به من هدیه کرده؟» نامزدش امیر در حالی که دست او را در دست داشت گفت:«جوانی که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود.» بعد عکسی را از جیبش بیرون آورد عکس محمد بود خواستگار قبلی اش همان که برای خوشبختی او حاضر بود با ماشین قراضه اش صبح تا شب مسافرکشی کند و حالا با همان ماشین تصادف کرده بود دستش را روی قلبش گذاشت خیلی تند می تپیدگریه امانش نداد

از خدا میخوام هیچ وقت هیچکس مریض نشه ولی دوست داشتم این حکایت من بود و یکروز قلب من بجای قلبش بتپه تا این همه زجر و این همه وفا فنا نشه*****


***ولی واقعا دل خوش هر کی شدیم تو زرد از آب در امدش***

*با تشکر از همه نظر یادتون نره*

خدانگهدار

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط محمد عاشق ترین |

بسم الله الرحمن الرحيم

یا سید مرتضی

بوی مریم مال من                    عطر گل یاس مال تو

بوی شبو واسه من                    عطر شقایق مال تو

نگاه چشمات مال من                هر چی که دارم مال تو

بوی عشقت مال من                  هرچی گل سرخ مال تو

هر چی که دارم مال تو               ولی عشقت مال من

از سروده های خودم


اما نکردیم پرواز به پایان رسید عمرمان اما نکردیم آغاز

***آخرین چیزی که از پیکر انسان جدا می شود امید است***


با سلام خدمت همه دوستان خوبم و همه اونهایی که نظر دادن

باتشکر از همه

چیزی حول و حوش ده دوازده روز از فوت نابهنگام آقا سید مرتضی میگذره

چه مراسم پر شکوهی بود شب هفت سید اولش یک سیری اومدن و مسجد پر شد و رفتن بعد از نیم ساعت نصف مردم رفتن و تا آخر مجلس مسجد دوباره پر شد چه مراسم پر شکوهی بود کاش ما هم یک کاری کنیم که مجلس ختمون انقدر با شکوه باشه و همه بیان

خدا همه رفتگان رو بیامرزه الهی آمین


من از اون آسمون آبی میخوام

من از اون شبهای مهتابی میخوام

دلم از خاطرهای بد جدا

من از اون وقت های بی تابی میخوام

من میخوام یه دسته گل به آب بدم

آرزوهام به یک حباب بدم

سیبی از شاخه حسرت بچینم

بندازم رو آسمون و تاب بدم

گل ایون بهار دل من

یه بیابون لاله زار دل من

من از اون آسمون آبی میخوام

من از اون شبهای مهتابی میخوام

دلم از خاطرهای بد جدا

من از اون وقت های بی تابی میخوام

مثل یه دسته گل اقاقیا

دلم آواز می کنه بیا بیا

تو میری پشت علف ها گم میشی

من میمونم و گل اقاقیا

گل ایون بهار دل من

یه بیابون لاله زار دل من

گل ایون بهار دل من

یه بیابون لاله زار دل من


يکي بود،يکي نبود،زير گنبد کبود

غيرعشق دو نفر،ديگه عاشقي نبود

اون دو تا شاد بودن،هر دو فرياد بودن

بي خبر زحادثه،از غم آزاد بودن

بين اون روزاي خوب،يه روزي تنگ غروب

جغد پير بد وشوم،اومد از سمت جنوب

ميون پرهاي اون،يه تلسم بد شگون

داده بودن واسه عاشقاي قصه مون

يکيشون گفت خبره،خبر از جادو گره

اگه بازش بکنيم،عشقمون در خطره

يهو آسمون تپيد،به خودش ابرا رو ديد

به عزاي عشقشون،اشک آسمون چکيد

آخراي قصه بود،زير گنبد کبود

توي قصه خدا،ديگه اون يکي نبود

يه نفر نشسته بود،از زمونه خسته بود

غم دوري عزيز،دلشو شکسته بود

قصه مون به سر رسيد،رنگ خوشبختي نديد

عشق پاک اون دوتا،به وصالي نرسيد

اگه شاديها کمه،قصه ها پر از غمه

عاشقاي با وفا،دلشون پيش همه

برگرفته از وبلاگ عشق آسمونی


تو یکی از نظرها خوندم که یک روز یک معلم ریاضی یک خط روی تخته می کشه و بعد یک خط دیگه زیر اون خط می کشه خط اولی با نگاه به خط پایینی عاشقش میشه خط پایینی هم با نگاه به خط بالایی عاشقش میشه و در اینجا معلم میگه دوخط موازی هیچگاه به هم نمی رسن ...

دعا میکنم که خط موازی یک روز به هم برسن و همچنین دعا میکنم که هیچ عشقی به جدایی ختم نشه

به امید روزی که من به عشقم برسم

همه رو به خدا می سپارم

بازهم از همه ممنون که نظر دادن

خدانگهدار

یا سید مرتضی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1384ساعت 5:1 قبل از ظهر توسط محمد عاشق ترین |