تبليغاتX
عاشق ترين
 
عاشق ترین وبلاگ عشقی من محمد عاشق ترین فرزند علی متولد 21/12/1364 ساکن شهر تهران و به قولی مجنون و عاشق و دارای دوستانی (پسر از جمله هادی و علیرضا) با وفا و با معرفت و دیپلم کامپیوتر هستم . و شعارم این است : معرفت دُر گرانیست که به هر کس ندهند ... پر طاوس عزیز است به کرکس ندهند .
Ashegtarin

Ashegtarin


آ ام سیستم (دوستاران راه سیاست)
به چشمانت بیاموز برای عاشق شدن کوچکند !
دختر پاشنه کفش طلا (سیندرلا)
تا شقایق هست ...
عشق آسمونی
ساقیان مجنون
تنهای غریب
کلبه تنهایی نیست دیگه (اشکان جون)
من مرد تنهای شبم
هواداران رئال مادرید
محمد بهترین خواننده ایرانی
سیاوش پرست (طرفداران سیاوش قمیشی)
صدای آخر (طرفداران سیاوش قمیشی)
با حال بیان (بقولی یکی امیر خان)
تنهای تنهام(نازی جون)
سلام خوش آمدی عزیزم (مریم خانم)
می گن بهترین ها (علی خوش دل)
خلوتگاه عشق



آهنگ

 
 
شاه پریون

به نام خدای عاشق ترین ها

خرمشهر را عاشق ترین ها آزاد کردند 

با سلام خدمت همه دوستانم و همه اونهایی که نظر دادن و همه اونهایی که برای اولین بار نظر دادن اگه یک خورده دیر بروز شدم بدلیل بیماری بود که گربانگیر من بود که در حال بهبود هستم این بیماری رژیم ما رو هم بهم زد .


بریم سر اصل مطلب فکرکنم از این مطالب خوشتون بیاد به امید خدا

یکی بود یکی نبود تو دنیا یه جوون خسته بود

میون کلبه قلبش دختری نشسته بود

روزا با طلوع خورشید پا میشد بیاد اون

شبا از بوسه مهتاب سر میذاشت به خاک اون

عسلی چشم عسلی پوست تنش مثل حریر

کاکلی لوپ توپلی شازده خانم یه گل پری

پسرک هیچ نداشت زیر سقف آسمون

عاشق دختر بود با یه قلبی مهربون

اما دختر بد فکر شاه پریون

دلش و شکست و رفت با یه شازده ای جوون

عسلی چشم عسلی پوست تنش مثل حریر

کاکلی لوپ توپلی شازده خانم یه گل پری

میون خاطرهاش گم شد و رفت زدنیا

خودش و غصه هاشو سپرد به موج دریا

توی قلب یخ زدش گرمی آفتاب نمی خواست

تو شبهای بی کسی بوسه مهتاب نمی خواست

همه عشق و وجودش آرزوهاش همون بود

همه بود و نبودش خواستنی هاش همون بود

عسلی چشم عسلی پوست تنش مثل حریر

کاکلی لوپ توپلی شازده خانم یه گل پری


و اما یه داستان توپ داستان زیر براساس یک داستان واقعی می باشد :

یکی بود یکی نبود غیر از مجنون هیچکس نبود یکروز از روزای خدا یک جوون خوب و خوشگل داشت توی یه باغی قدم میزد یک دختری که داشت تو اون باغ قدم میزد با یک نگاه عاشق اون جوون میشه میره جلو و تقاضای دوستی میکنه ولی اون جوون قبول نمیکنه اون دختر بزور دل اون جوون میگیره و میبره تو قصرش و هر رزو به اون عشق می ورزید اون جوون دو سه هفته اول اصلا براش مهم نبود و نمی فهمید چی رو از دست داده بعد از دو سه هفته میره قصر اون دختر و دلش رو میخواد اون دختر میگه هر کاری کنی دلت رو پس نمی دم و اون پسر هم عاشق اون دختر میشه و با هم روزای خوشی رو سپری می کردند یه ۸ یا ۹ ماهی میشد که دیوانه وار عاشق هم بودند که یک روز پدر دختر سکته میکنه و همون روز هم از ماجرا خبردار می شه و میگه یا من یا اون پسره و دختر که قبلا جوون پدرش رو قسم خورده بود که به هیچ عنوان از پسره جدا نشه ولی از پسره جدا شد و گفت میخواهم ازت جدا بشم و اون پسر هم هر چی قسم خورد قول داد هر کاری کرد ولی اون قبول نکرد و۱ ماه بعد اون دختر رو با یه پسر دید و اونجا یک حرفی که نباید میزد رو زد و اون دختر گفت میخواستم باهات آشتی کنم ولی بخاطر این حرفت نمی کنم الان یعنی دقیقا ۲۵ اردیبهشت ۱ سال از دوستی این دو که ۵ ماه هست که باهم قهر هستند از طرفه دختره میگذره و اون پسر به درگاه خدا دعا میکنه که دوباره اون برگرده اون پسر امید داشت با مرگ پدر دختر خبری برسه که اینطور نشد و اون پسر هنوز منتظره و دارای صبر ایوب آری اون پسر خودم هستم محمد عاشق ترین ...

اگه با تو نبودم برات که بودم                           اگه چشمات نبودم نگات که بودم

همه گفتنی هام فقط تو بودی                            اگه حرفات نبودم صدا که بودم

اگه پاهات نبودم یه راه که بودم                        اگه گریه نبودم یه آه که بودم

تو خودت مثل یه روز آفتابی هستی                     اگه خورشید نبودم یه ماه که بودم

میتونستی واسه من یه چاره باشی                       توی آسمون دل ستاره باشی

اگه شیرازه من پاشیده از هم                            میتونستی گره دوباره باشی

با تشکر از همه نظر یادتون نره

همتون رو دوست دارم و برای همگی آرزو می کنم هر چی میخواهند از خدا بگیرند

خدانگهدار همتون باشه     

 

2 äÇÔÊå ÔÏå ÏÑ  سه شنبه سوم خرداد 1384ÒãÇä 0:26 قبل از ظهر  Èå Þáã  محمد عاشق ترین