به نام خالق هستی 
بقول سحری :
عشق تصميم قشنگي ست، بيا عاشق شو
نه! اگر قلب تو سنگي ست، نيا عاشق شو
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم مخصوصا هادی که نیم روز پیشش بودم و اشکان که قرار ببینمش و همه دوستان گرام امیدوارم حال همگی خوب باشه 


آره امروز اسباب کشی داریم و خونمون عوض میشه بگذریم 
خدمت دوستان گلم بگم که جمعه خواب بودیم ساعت ۱۱ بابام گفت محمد شمال میری
من که مونده بودم گفتم واسه چیه گفت برو و جنس بیار حال بماند
چی آخه ضایع است
بگم آره ما از خواب بیدار شدیم و رفتیم دوش گرفتیم
و عازم شمال شدیم و یک راست رفتیم دم خونه هادی جان
عزیز که خیلی مزاحمشون میشم آره با هم رفتیم دهات و جنس و بار زدیم و آوردیم و شب هم برگشتیم و خلاصه یک سفر یکروز هم تجربه کردیم و دهنمون صاف شد و خسته شدیم 

بریم سر اصل مطلب :
و اما یه شعر بسیار زیبا از فریدون :
آسمون بغض شو خالی میکنه (قابل توجه عشق آسمونی)
آدم و حالی به حالی میکنه
کوچه ها رنگ زمستون می گیرن
شیشه ها بخار و بارون می گیرن
آدما چترشون وا می کنن
گریه ابر و تماشا می کنن
نمی خواند مثل درخت ها تر بشن
از دل قطره ها با خبر بشن
نمی خواند بی هوا خیس آب بشن
زیر بارون بمونن خراب بشن
زیر بارون بمونن خراب بشن
اما تو چتر بستی کبوتر
زیر بارون ها نشستی کبوتر
رفتی و سنگ ها شکستن بال تو
امدی هیچ کی نپرسید حال تو
امدی هیچ کی نپرسید حال تو
بعضی ها دشمنای خونی شدن
بعضی ها غول بیابونی شدن
بعضی ها میگن که بارون کدومه
بوی نم شرشر بارون کدومه
دیدی آسمون خراب شد سر ما ، غسل شو وصله گوهر ما ، حالا تو سایه نشینی مثل من ، مثل من
حالا تو سایه نشینی مثل من
هوای ابری می بینی مثل من
چقدر اینجا میخوری خون جگر
کبوتر عصات و بندازو بپر
کبوتر عصا ت و بندازو بپر

کامران و عشقش یعنی شقایق
خوب این مختصر و مفید نوشتم قابل توجه اونهایی که می گفتن زیاد می نویسم 
در ضمن خدمت امیر احسان عزیز بگم که من هر چی بخواهم و باهاش حال کنم در وبلاگم میزارم و من با این آهنگ فدای سرت کامران و هومن زندگی می کنم و به این امر هم توجه نمی کنم چون تو خوششت نمیاد بگی مثلا چی چی اتفاقا خیلی ارزش داره امیر خان 

با تشکر از همه همتون رو به خاک می سپارم اوه نه ببخشید شوخی کردم به خدا می سپارم 

و اما یک بیت آخر :
Think می کن من یه بی وفام
عاشقی رو میذارم زیر پام
Think می کن من یه روز برم
Night تا سحر بشی منتظرم


خدانگهدار

div>