به نام آنکس که تنها هست 
با سلام خدمت همه دوستانم گلم و با تشکر از شما که نظر دادین و باعث شادی من شدین

خوب متقاضی شعرام زیاد شد البته نه شاعریم
نه ادعای شاعری
می کنیم فقط یه چیزایی میگیم بعداز شعری که برای خواهرم آیدا
سرودم یکی دیگر از خواننده های وبم تقاضایی شعر برای دوستش کرد که ما هم یه چیزایی گفتیم :
آیناز جان امیدوارم خوشت بیاد :
من برای خودم شعر می گم
برای دل عاشقم شعر می گم
برای آن کس که دوستش دارم
برای عمر دقایقم شعر می گویم
برای یاری که وفا نکرد
از کسی که عشق مجنون رو هاشا می کرد
میخوام بگم می رسد روزی عاشق شوی
می رسد روزی بی یار و تنها شوی
می رسد روزیکه زیر باران
مثل شقایق پرپر شوی
می رسد روزی که آرزو کنی
که هرگز وابسته و عاشق نمی شدی
می رسد روزی بی یار
تنها و بی کس راهی صحرا شوی
می رسد روزی مرگ عشق رو باور کنی
می رسد روزی که نفرین من رو از بر کنی
می رسد روز بگی من دلی شکستم
می رسد روزی بگی این است سرنوشتم
خوب امیدوارم خوشتون امده باشه این مغز من هم با این بضاعت مالی
کمک کرد 

و اما یه شعر جدید از سامان که خودم خیلی باهاش حال کرد و می دونم چیزی که برام اتفاق می افتد چنین هست (نمی دونم چرا همه خواننده ها برای دل من می گن)

تو دیگه بر نمی گردی این و من خوب می دونم
باز بیاد تو همیشه شب ها آواز می خوم
تو دیگه بر نمی گردی این و من خوب می دونم
باز بیاد تو همیشه شب ها آواز می خوم
می دونم برگشتن تو دیگه یه خواب و خیاله
تا دوباره تو رو داشتن آرزویی که محاله
آرزو هر چی که باشه اما داشتنش قشنگه
بعد رفتن تو دستهام رو به آسمون بلنده
بعد رفتن تو دستهام رو به آسمون بلنده
از خدا میخوام که شب ها تو رو تو خوابم ببینم
تا بگم که بی تو خیلی خستم نازنینم
تا بگم که بی تو تو یه این دنیا غریبم
گفتی تنهام نمی ذاشتی بی تو من خیلی غریبم
حالا دستام بی تو سرده بس که بی تو گریه کردم
گونه هام خیس از اشکام بس که بی تو تک و تنهام
خوب این رو تقدیم می کنم به یکی که خودش می دونه(ص)
senyorita
تنرس از عاشق شدن بیا اون با من
بیا تو لیلی بشو مجنون با من
می ترسی قلبت و بشکنم من
یه روز ازت دل بکنم من
می ترسی تو راه عاشقی
زیر قرارا بزنم من
فکر می کنی من یه بی وفام
عاشقی رو میذارم زیر پام
فکر می کنی منم یه روز برم
شب تا سحر بشی منتظرم
تنرس از عاشق شدن بیا اون با من
بیا تو لیلی بشو مجنون با من
با من باشی غم نداری
با من باشی چیزی کم نداری
با من باشی زمین و آسمون
حسودیشون می شه به عشقمون
با من باشی میریم یه جای دور
تا خود خورشید تو قصر نور
با من باشی می بینی سرنوشت
من و تو رو می بره تا بهشت
راستی تا حالا به قسمتی که میگه می ترسی قلبت رو بشکنم (من) به من توجه کرده بودید حال کن چقدر شنونده خوبیم 
با تشکر ازهمه 
آقا و خانم ها نظر یادتون نره ها
تا بروز شدن بعد همتون رو با بالاسرتون می سپارم 

خدانگهدار
div>