تبليغاتX
عاشق ترين
 
عاشق ترین وبلاگ عشقی من محمد عاشق ترین فرزند علی متولد 21/12/1364 ساکن شهر تهران و به قولی مجنون و عاشق و دارای دوستانی (پسر از جمله هادی و علیرضا) با وفا و با معرفت و دیپلم کامپیوتر هستم . و شعارم این است : معرفت دُر گرانیست که به هر کس ندهند ... پر طاوس عزیز است به کرکس ندهند .
Ashegtarin

Ashegtarin


آ ام سیستم (دوستاران راه سیاست)
به چشمانت بیاموز برای عاشق شدن کوچکند !
دختر پاشنه کفش طلا (سیندرلا)
تا شقایق هست ...
عشق آسمونی
ساقیان مجنون
تنهای غریب
کلبه تنهایی نیست دیگه (اشکان جون)
من مرد تنهای شبم
هواداران رئال مادرید
محمد بهترین خواننده ایرانی
سیاوش پرست (طرفداران سیاوش قمیشی)
صدای آخر (طرفداران سیاوش قمیشی)
با حال بیان (بقولی یکی امیر خان)
تنهای تنهام(نازی جون)
سلام خوش آمدی عزیزم (مریم خانم)
می گن بهترین ها (علی خوش دل)
خلوتگاه عشق



آهنگ

 
 
مصاحبه فرزاد حسنی

به نام خداوند بخشنده بزرگ

سلام خوبین نماز و روزتون مورد قبول حق واقع بشه عیدتو مبارک عیدی ما یادتون نره بچه سیدها . و خدمت همه پرسپولیسی های عزیز تسلیت میگم مخصوصا هادی جان داشتی گل رو بابا ۱۳ آبان یادت نره ها

شما خوبین چه خبر می بینم که ترکوندین از بس نظر ندادین ؟؟

در مورد وبلاگ هم بگم هر کس خواست طراحی بشه به خودم بگه یا به وبلاگ طراحم بره ولی به خودم بگید ارزونتر حساب می کنه

بعلت طولانی بودن پست ذخیره کنید بعد بخونید

واما یک مصاحبه از فرزاد حسنی گل که با رادیو سبز (رادیو مجله خانواده سبز) کرده که من براتون می نویسم و آدرس هم میزارم که برید اگر خواستین گوش کنید :

سینا : مصاحبه کننده

سینا : آقای فرزاد حسنی عزیز سلام

فرزاد : سلام علیکم جناب آقای ؟

سینا : سینا هستم از رادیو سبز

فرزاد : به به به به سبک مجری های تلویزیون و رادیو می گم سبز باشید

شما اصلا یادتون هست این سبز باشید و ارغوانی باشید و اینها مال کی بود که آمد توی تلویزیون و اینها

سینا : نه راستش رو بگم

فرزاد : اولین بار ادبیات استاد گرانقدرمون آقای صالح اله است آقای صالح اله این ادبیات رو آوردن برای اولین بارفکر می کنم یا بارهای اول شاید اینجوری قشتگتر باشه تقریبا در برنامه تا 8.5

سینا : تا 8.5 با اجرای رضا صفتری

فرزاد: رضا اجرا می کرد اصلا کولاک کرده بود اجراشو جزو اولین برنامه هایی بود که زنده پخش می شد یه نیم ساعت از 8 تا 8.5 اصلا برنامه خیلی زیبایی بود که کار صالح اله هم بود و همیشم این سبز باشید از اونجا نز گرفت قوی شد قبلا بود ولی از اونجا قوی شد طرز نشستن و قرار گرفتن 2 تا دست و رضا صفتری مد شد دیگه یه مدتی من در خدمت شما هستم

سینا : خواهش می کنم آقا فرزاد طوفانی شروع کردی

فرزاد : ما چاکر شما هستیم چند وقت در مطبوعات و عرصه رسانه سونامی ایجاد کردیم گفتیم در راستای اون سونامیمون یه طوفان هم داشته باشیم

سینا : فرزاد جان همانطور که خودتون میدونی سوالی که این روزها تو ذهن خیلی ها هست

خصوصا اونهای که تو کار رسانه هستن عذم حضور فرزاد حسنی به یکباره و محو شدن اون از برنامه ای که بقولی سر قفلی داشت اون برنامه و تحلیل ها مختلفی هم شد و شایعه هاتی مختلفی هم حتما به گوش خودت هم رسیده حتی این خبر بعضا در برخی از سایت های سیاسی هم بازتاب داشت نمیدونم در جریان هستی یا نه ؟

فرزاد : خدایا ما رو از این سایت های سیاسی مصون نگه دار !

سینا : و خلاصه من می خوام رادیو سبز بهانه ای باشه برای فرزاد حسنی که هر چه دل تنگش می خواهد درباره برنامه جزرومد و اتفاقاتی که در اون افتاد بگه ؟

فرزاد : من این توضیحاتی که دارم عرض می کنم با صدای من هست و به امضای من هست مردم هم میتونن با توجه به اعتمادی که به این صدا دارن الان صدام گرفته بحس اعتماد شد با توجه که به این صدا و این حقیر دارن این حرفها رو قبول کنن و آنچه من دارم میگم واقع هست عین واقع هست عین آخری واقع هست و همین شده ولاغیر و آنچه غیر از روایت من در جایی نقل بشه دروغه گویندش مطمئنا باید جوابگو باشه و از لحاظ شرعی قانونی و عرفی مدیونه این چیزی هست که ما در اموزش ها دینیمون داریم

سینا : بله دقیقا

فرزاد : برنامه جزرومد اگر اجراشو قبول کردم به اسرار دوستان بود بخاطر خواست مردم بود اون همه اس ام اس اون همه نامه که با وانت باید نامه ها رو جابجا می کردیم و اون همه بخوردهایی که من در خارج از سازمان با مردم داشتم من رو وادار کرد من رو قانع کرد که برنامه جزرومد رو اجراشو قبول بکنم با توجه به ماه رمضان که من روزه هستم یه حالتی دست می ده نزدیک های افطار اون لحظات سخته بنده مجاب شدم اگه اون یک ساعت نزدیک افطار به من فشار بیاد خیلی بهتر اونی هست که یه عده ای برنامه ای رو ببینن که زیاد با رئحیشون سازگار نباشه یا اگه من بتونم تو اون یه ساعت فضایی رو اجرا کنم که به 50 میلیون نفر 60 میلیون نفر با توجه به اینکه ما خیلی مخاطب در خارج از ایران هم داریم خوشبگزره و لحظات خوشی رو پشت سر بزارن احساس بکن لحظه افطار لحظه شعف انگیزیست لحظه جذاب و دوست داشتنی هست اون موقع اشکال نداره من یک ساعت هم سختی بکشم ناراخت باشم و بهم فشار بیاد با این نگا قبول کردم چون معمولا برنامه های افطار یک نگاه دیگه ای داشتن من همه کسانی که در افطارهای گذشته امدن کار کردن و برنامه های خوبی ساختن درست کردن بزرگانی که امدن اجرا کردن خدمت همون عرض ارادت می کنم برنامه ها رو دوست داشتم خودم از بیندگان پر پا قرص خیلی از این برنامه ها بودم منتها سعی کردم در جزرومد یه نگاه دیگه ای داشته باشم این بود که یک طرحی رو به جناب آقای زاهدی گفتم تهیه کننده برنامه کوله پشتی و طرح جزرومد از طرف من ارادئه شد یعنی دعوت از عروس و داماد هایی که نخستین افطار و ماه رمضان مشترکشون سپری می کنن با هم و طی می کنن یک طرح نوعی بود دیگه و بعد هم اسم برنامه رو گفتن که باز هم من اسم جزرومد رو پیشنهاد دادم و ترانه تیراژ برنامه رو گفتم یک طرحی در مورد دکور برنامه تو ذهنم بود با توجه به اسم برنامه بود که اون هم ارائه کردم طاهر عزیز طاهر نیگخواه این طرح رو اجرا کرد و یه سری آیتم ها به ذهنم امد چه در زمینه گزارش چه در زمینه عدویه که یکیش دعوت از سید بزرگوار سید مهدی شجاعی بود حتی در زمینه مبل برنامه که مثل کوله پشتی با تهیه کننده محترم برنامه با هم رفتیم واسه خرید که با سلیقه این حقیر اعمال بشه حتی ظرف هایی غذایی که شما می بینید اینها هم باز با هم فکری این حقیر آماده شده و خریداری شد تهیه کننده هم همجا همراه ما بود از ما حمایت می کرد از فکر های که من ارائه می کردم از طرح هایی که می دادم استقبال می کرد چون روال من و جناب آقای زاهدی در کوله پشتی هم همین بود یعنی ما از اندیشه ها هم از نگاه های هم استقبال می کردیم اصلا یک اقبالی نسبت به نگاه هم داشتیم خیلی هم واسه من جالب بود و خیلی هم خرسند بودم که دارم با تهیه کننده ای کار می کنم که می تونه ظرایف ذهنی من و حساسیت های من که حساسیت های بود جهت اینکه مردم لذت ببرن تو برنامه برنامه به کام اونها شیرین باشه همه اوها رو رعایت می کنه و از اونها استقبال می کنه .

برنامه آغاز شد شب اول دوم سوم و ما با یک استقبال بی نظیر از مردم روبرو شدیم ما تا شب پنجم هم می رفتیم ما یکی از نکاتی که توجلساتمون تو دفترآقای زاهدی روش فکر کی کردیم در مورد خود مبلمان و چیدمان خود صحنه هم بود یکی از چیزهایی که آقای زاهدی گفت چقدر خوبه که افطاری هم ما دور هم بخوریم یک جا دیگه باشه گفتم آره یه جایه دیگه باشه اشکال نداره منتهی علی جان من به اقای زاهدی می گفتم اون زمانی که با هم رفیق بودیم

سینا : یعنی چی الان با هم رفیق نیتسن ؟

فرزاد : ما الان مخلص ایشون هستیم ما الان کوچیک ایشون هستیم عرضم به حضورتون گفتم که عزیزم این قصه سر سفره افطار نشستن در تصویر عکس زیبایی نخواهد داشت که آدم سر سفره بشینه دلایلشو بهت بگم سینا جان این سر سفره نشستن یک سنت قدیمی ایرانیست یک سنت دوست داشتنی خود ما هم تو خونه سر سفره می شینیم همه ما خیلی هم زیباست منتهی خوب به این قصه دقت بکنید معمولا این سر سفره که نشستن محارم اگه باشیم خانواده باشیم همه دور همیم راحت مادربنده پدر بنده خواهر خانواده خواهر اگه داشته باشن ما که خواهر نداریم می شینن راختن زمانی که مهمانی میشه یه سری فامیل هایی میاین که نا محرمن کعمولا این طور هستش که اقایون بالای سفره مشینین و خانم ها پایین سفره میشینن در نوع نشستن یکسری رعایت هایی لحاظ میشه دیگه متوجه هستین

سینا : بله دقیقا

فرزاد : ما منتهی تو این برنامه نمیتونستیم این ها رو لحاظ بکنیم من سر سفره ای می شستم که یک خانم نامحرم جلو می شست اونجا و قاطی اونها من یک بیگانه و یک غریبه بودم دیگه

سینا : دقیقا

فرزاد : عرضم به حضورتون که من گفتم یکی این نکته رو در نظر داشته باشیم 2 عکس نشستن سر سفره تو استدیو عکس قشنگی نیست از این نظر که من می شینم سر سفره قد بلندی دارم زانونهای من یک حالتی پیدا می کنه و خود مدل شلوارها یک چیزهایی نمیتونم توضیح بدم قسمت جلو شلوار این حرفها (خودتون بگرید کجا رو میگه) تصاویر قشنگی ندار ازپشت عقب شلوار آدم کشیده میشهپیراهن میزنه بیرو جیب آدم کشیده میشه و خانم ها که سر سفره میشه حتی اگر چادری باشن قسمتی از حجم بدنشون معلوم میشهمن همینطور خیلی سر بسته عرض می کنم و اگر مانتویی باشن دیگه بدتر و این میخواد مقابل من بشینه اونمسئله اول در خاطرتون باشه مسئله دوم از لحاظ زیبا شناسی و یا حتی رعایت حدود شرعی به این دلیل ما بیایم سفر رو نگذایم اما باز زمین بشینیم چون زمین نشستن و رو زمین غذا خوردن به نظر من یک فرهنگ قشنگ ایرانیست منتهی یک میزکی روبرومون باشه که اینها رو بپوشنه خوب و در عین حال یک موقعیت هم ایجاد بکنه که این زن و شوهر مقابل هم قرار بگیرن روبرو face to face و چهره به چهره هم باشن این میزهای کوتاه فرهنگ قدیمی ماست این میزهای موچک خیاطی نمیدونم یادتون هست یا نیست یا میزهای کوچولویی که مادر های ما روش مشق می نوشتن پدر های ما روش مشق می نوشتن مثل الان میزهای تحریر بلند بالا نبود که این برای ما ایرانی هاست و هیچ ربطی به ژاپنی ها و چینی ها نداره اوها هم استفاده کردن گفتم باشه هو من گفتم این مقابل هم قرار گرفتن زن و شوهر هم خیلی زیباست ما اول برنامه که تو دکور هستیم زن و شوهر کنار هم هستن همدیگر رو معرفی می کنن روایت ازذواجشون بیان می کنن من هم سوال های مذهبی میپرسم اینها سوال های خانوادگی می پرسم بعد که سوال ها یی می پرسم که زن و شوهر احتیاج دارن روبروی هم و چهره به چهره هم جوابگو باشن به هر حال ما این برنامه رو با این نگاه ها شروع کردیم و خدمتتون عرض کردم که ما شرط کرده بودیم این اتفاق رو سفره نشستن نباشه بنا به این دلایل که اونها هم قبول کرده بودند وقتی کسی قبول می کنه یک شرطی رو باید تا آخر پای شرط وایسه سینا جان !

سینا: بله دقیقا

فرزاد : شب دقیقا ششم برنامه بود که من دیدم اول برنامه میز و رو دارن میبرن عین واقع رو دارم لحظه به لحظه برای کسایی که با خانواده سبز ارتباط زنده دارن عرض می کنم که مطلع ترین آدم ها این ها باشند عرض به حضورتون دیدیم دارن میز رو می برن گفتم شاید خراب شده دارن میبرن طاهر درستش کنه به روی خودم نیاوردم بعد از چند لحظه دیدم سفره پهن شد من تمرکزم به مهمون زیاد به اطراف دقت نمی کنم گفتم علی اون موقع ها که باهم رفیق بودیم می گفتیم علی

سینا : ای بابا

فرزاد: بله (میخنده) گفتیم علی آقا این قصه چیه گفت هیچی داریم سفره میندازیم گفتم من گفته بود این قصه رو قبلا شرط کردم من نمیشینم ها ایشون برگشتن به بنده گفتن تو نشین میخوای نشینی نشین همین لحن : تو نشین (لاتی) اون رفاقت ها اون هم دلی ها اون هم فکری ها اون نون و نمک خوردن ها دوشب قبلش خونه علی اینا بودیم یه شب دو شب قبلش گفتم خوب بعدش هم یکی از دوستان گفت امشبه رو اینطوری میشینیم بعدا شاید درستش کردیم اصلا مخاطبش هم این حقیر نبودم که ایشون میگه بودی من میگم نبودیم بعد اینکه رفت گفتم کجا میری گفت من پخش افطاری دارم باید افطاری بدم امشب نوبت منه چونم ایشون قام مقام پخش هم هستن گفت من دارم میرم اونجا گفت حالا وایسا این مشکل رو حل بکنیم رفت یعنی ما از اون لحظه که رفت دیگه تهیه کننده نداشتیم تو استدیو خوب برنامه با اون انرژی خوبی حرکت کرد اتفاقا که رفع شایعه بکنیم اون شب هم چه برنامه خوبی شد ما در این برنامه نزول تورات رو به یهودی ها تبریک گفتیم جزو اصول برنامه ما بود میدونید که چند کتاب آسمانی در ماه مبارک نازل شده کار یکی از برنامه ما تبریک گفتن نزول این کتب هاست

سینا : بله یکی از شایعه هایی که این روزها تو اذهان هم بوده

فرزاد : من همه رو توضیح میدم من چند وقته انقدر شایعات قشنگ شنیدم که همه رو توضیح میدم این بودش که اصلا جزو اساس ماست قبول داشتن حضرت موسی (ع) و به حقانیت شناختن ایشون و دینشون جزو مرام ما مسلمونها است اصلا نگاه اسلامی ما هستش اصلا ما میخواستم این رو تبریک بگیم این ها از چیزهای کمتر گفته شده رمضان بود که روش من هم اینه من چیزهای کمتر گفته شده رو تو برنامم می گم کوله پشتی هم که یادتون هستش زنده کردن سنت حسنه لیله الروایج تو برنامه ما اتفاق افتاد به لطف الهی به همراهی دوستان و سایر عوامل برنامه من هم همین نگاه رو داشتم اعلام کردم برنامه در مورد امام زمان بود شعری از این حقیر پخش شد ترانه ای از این حقیر پخش شد که درباره امام زمان بود بحس ما هم فاصله بین عقد و ازدواج بود که من یسری احادیث و مثل هایی که بلد بودم عرض کردم خدمت دوستان و به خوبی برنامه گذشت ساعت شد 18 حدودا ساعت 6 بعدازظهر رسیدم به زمان اذان که گفتم باز من نمیشین ها یکسری از دوستان امدن صحبت کردن دوستان در حیطه خودشون صحبت می کنن من علی القادئه باید از تهیه کننده حرف شنوی داشته باشم ایشون هم نیستن مدیر تولید برنامه جناب آقای اکتایی که جانشین ایشون هستن امدن گفتن آقا میشینی گفتم نه گفت پس هیچی ولش کن رفت تو بعد از چند لحظه گفتن آقا بعد از اینکه اذان پخش شد مناجات آسید مهدی رو پخش می کنیم میام تو تو همینجا یه خداحافظی کن گفتم آقاجون چرا خداحافظی بکنم ما تو این دکور نشستیم توجه کنید من هنوز از جام هم بلند نشدم میکروفنم رو از خدوم جدا نکردم میکروفنم هم وصله گفتم عزیز من حمید این دکور که ما نشستیم همنیجا اجرا می کنیم چه اشکالی داره تو همین دکور اجرا می کنیم میگیم اون دکور آماده نیست شما میخواین میز صندلی تغییر بدین میخواین تغییر دکور بدین فردا شب همینجا فعلا افطار می کنیم و حرف میزنیم اینها گفت نه خداحافظی کن خیلی هم با لحن پر اطا و امری به من باز که من رعایت کردم اصلا از خودم چیز بدی از خودم نشون ندادم برنامه زنده است من سالیان سال چه در رادیو و چه در تلویزیون آنتن زنده دارم و حساسیتش رو درک می کنم گفتم باشه من خداحافظی می کنم همین اثنا حالاکه من خارج از استدیو نبودم مثل اینکه آقای زاهدی میرسن آخر برنامه می گه اصلا نمیخواد خداحافظی کنه بگیرین آنتن رو

سینا : عجب

فرزاد : گرفتن ناگهانی آنتن بخاطر یه کل کل بخاطر یک بازی کودکانه بخاطر یک حرف خود به کرسی نشوندن چه طبعاتی داره همه شک می کنن چه شده آنتن گرفتن نداره فوقش می امدین من خداحافظی می کردم دیگه من گفتم خداحافظی حداقل بکنیم گفتن نه آنتن رو بگیرین این توهین به مخاطب توهین به شبکه و توهین به این حقیر بود من متعجب نگاه کردم اینها آنتن رو گرفتن آرم و رفتن بعدش هم عدیه و قرآن و اینها پخش کردن تا بیست دقیقه نیم ساعت بعدش خوب گوش کنید من هیچ کلامی نگفتم یعنی هیچ چیزی که ناشی از عصبانیتو بین منو هیچکس ردو بدل نشد من عادی از استدیو امدم بیرون همونجا مستقیم رفتم سمت خونه یکخورده حال ناخوشی داشتم شروع کردم تو خیابون قدم زدن تعجب از کار و اینها من حدودای تخت طاوس بودم سر مطهری با توجه به خلوتی اونجا یک قسمت رو با ماشین امدم یه قسمت هم پیاده داشتم میرفتم یه چیزی حدودا 35 یا 40 دقیقه بعد از اینکه این اتفاق افتاد یک مرتبه تلفن من زنگ زد پشت خط فکر می کنید کیه ؟

سینا : چی بگم وا...

فرزاد: شما حدس بزنید ؟

سینا : علی آقای زاهدی

فرزاد : شنودگانتون حدس بزنن کاش آقای زاهدی بود معقولش اینکه شما فکر می کنید ما رفیقیم ما همکاریم من مجری اون برنامه هستم آرم اون برنامه هستم قسمتی از تن اون برنامه هستم نه فکر می کنید کی بوده ؟

سینا : مدیر شبکه حتما

فرزاد : بازهم حدس شما قشنکه باید همشین اتفاقی می افتاد نه یه حدس دیگه بزنید

سینا : من ذهنم جایه دیگه قد نمیده

فرزاد : مثلا آقای میرحسینی مدیر گروه اجتماعی نه ایشون هم نبود بگین که بود

سینا : وا... چی بگم

فرزاد : احسان علیخانی

سینا : عجب

فرزاد : فرزاد چی شده گفتم اتفاقی نیافتاده یه اختلاف کوچولو ما ایجاد کردیم اینا گفت فرزاد : نه گفتم نه خوب احسان یه اتفاق فردا میریم درستش می کنیم دیگه حرف میزنیم باهم دیگه من خیلی عادی دیدم قصه رو گفت فرزاد نه به من زنگ زدن گفتن از فردا من بیام

سینا : عجب

فرزاد : من دیگه هیچی نمی گم اینو رو خواستم به سمع ملت ایران برسونم کسایی که ببینده این سایت هستن شنونده این صدا هستن و این اتفاق افتاد اولین تماسی که با من از جانب مسئولین برنامه گرفته شده 2.30 دقیقه بعدازظهر فردا بود که آقای میرحسینی بود زنگ زد مدیر گروه اجتماعی گفت من الان تازه فهمیدم اما احسان علیخانی که 35 یا 40 دقیقه بعد از اون اتفاق زنگ زد گفتم میرحسینی به من زنگ زده که تو فردا برو و همچنین علی زاهدی شما تصور بکنید به من گفت من الان فهمیدم آقای میرحسینی من هیچی نگفتم سکوت کردم خودتون هم دیدید

سینا : جالبه

فرزاد : شما چند بار زنگ زدید با من مصاحبه کنید من مصاحبه نکردم چند بار

سینا : خیلی بیش از 4 5 بار

فرزاد : بخاطر اینکه معتقد به حفظ آرامش هستم معتقد هستم این برنامه دارای مخاطبان ارجمندی هستش که باید حرمت اونها رو رعایت کرد منتهی بر هر حال آقای زاهدی نمیدون چه حالتی دست داد شاید از رفاقت ما دیگه دل خوشی نداشتن ما رو دیگه دوست نداشتن از اختیارات قائم مقامی پخششون استفاده کردن فکر می کردن شاید برنامه ای با اون مسیری که ایشون تعیین می کنن بهتر سر بسلامت خواهد برد نمیدونم اینها چیزی است که اقای زاهدی دراین شبهای با خودشو دل خودشو مخاطبان خودش گه گداری بگه ولی من معتقدم که این روش روش درستی نبود ما این حقیر منظور از ما خودمه اگر بجای رفاقت در حق آقای زاهدی دشمنی هم کرده بودم با این کارشون بی حساب شدیم متوجه هستین یه همچین جمله ای میگم و بعد هم سه شب بعد هم دیدید که خوده جناب آقای میرمحدی زنگ زدن دستور دادن که میز و صندلی بذارن دقیقا بخاطر همون اشکالاتی که این حقیر گفته بودم این چیزی بود که انجام شده و هیچ مذاکره ای با من نشد و هیچ حرفی هم با من نزده شد و معلوم نیست 45 دقیقه بعدش می بینم که زنگ میزنن که احسان علیخانی می خواد بره من دیگه نمیدونم در خدمت شما هستم اگه نکته ای هست دیگه نکته ای هیچکس هیچ جمله ای ردو بدل نشده هیچکس ناراحت نشده هیچ انتقادی نبوده هیچی نبوده یعنی قطع اون برنامه کاری ندارم به حواشی و اینها یا نمیدنم امکان داره یکنفر از نوع اجرا در کوله پشتی خوشش نمی امد و یکنفر از نوع نگاه در جزرومد خوشش نمی امده نه اما دلیل اصلی رو آنتن نرفتن ما این بود و دلیل نرفتن من به برنامه جزرومد همین بود بعد از ترک استدیو دیگه با من تماسی گرفته نشده و من هم دیگه نرفتم

سینا : فرزاد جان ببین من حالا اینجوری بگم برنامه جزرومد قبل از اون کوله پشتی از خیلی جهات با برنامه هایی که از جنسش بودن فرق داشت

فرزاد : بله برنامه ها بخاطر برنامه های محتوایی بودن

سینا : شما بعنوان مجری برنامه با خیلی از مجریان برنامه هایی از این قبیل فرق داشتین کا اینه اگر فرق هم نداشتید اصلا عکس شما بعنوان یک مجری موفق روی مجله ای که بیش از نیم میلیون مخاطب داره نمی رفت

فرزاد : دقیقا همینطوره که یکی از افتخارات بنده است که این اتفاق افتاده چرا که در نشریه حضور داشتم که نشریه خانواده های ایرانیست من معتقد به این هستم و غیر از این هم نیست

سینا : خواهش می کنم فکر نمی کنید یه مقدار این مباحسی که مطرح کردید اصلا در شان یک برنامه با مجری مثل شما نیست برنامه ای با این همه مخاطب در داخل و خارج کشور اینطوری بخدا مثلا دچا مشکل بشه و تغییر و تحول اساسی مثل تغییر مجری درش ایجاد بشه این یه مقدار صورت خوشی نداره

فرزاد : من با شما کاملا موافقم اگر دوستانی که در این برنامه سکان دار هستن به مخاطب فکر می کردن و اگر شعار های ذائغه مخاطب مخاطب محوری آنچه که مردم میخواهند آنچه که مردم میگویند آنچه که مردم میپسندند حقیقت داشته باشه در غاموس این عزیزان باید حتی اگر من قهر کرده بودم می امدن دنباله بنده عقل یک برنامه سکان عقلانی یک برنامه دست تهیه کنندست حتی یکی از این عوامل که این حقیر می باشم اشتباهی می کنم که بندهم بی اشتباه نیستم عقلانیت یه تهیه کننده ای که به هر حال سمت در پخش داره تهیه کننده ای که سالها کار کرده تهیه کننده ای که با من رفاقت داره تهیه کننده ای که برنامه هایی بسیار طوفانی با من گذرونده تهیه کننده ای که با خلاقیات این حقیر آشناست اونجا باید به کمکش بیاد این عقلانیت و اجازه نده برنامه به گل بشینه ما الان شاهد افت مخاطب برنامه هستیم در این شما شکی نکیند

سینا : به هیچ وجه واقعا جالب بدونید که آقافرزاد بعضی از برنامه ها رو من خودم شخصا می گم مثلا میشنم پای تلویزیون اول تا آخر برنامه می گم ای کاش این برنامه رو فرزاد حسنی اجرا کرده بود میدونید چرا

فرزاد : من نمیدونم دقیقا یا متاسفانه می گم این چیزی هست که شما باورتون نمیشه شاید بشه گفت 25 نفری هستی 26 نفری هستی که به بنده اینو گفتین که گه گداری که مهمانی هایی دیده می شن که به هر حال استعداد و ظرفیت این درشون دیده میشه برنامه رو باهاشون برنامه ای طوفانی و بیاد ماندنی بکنیم می گن که آقای حسنی بود چه اتفاقی میافتاد من به هر حال میگم این سوالات به بعد رو باید تهیه کننده برنامه جواب بدن من اینجا لازم میدونم از روشن بینی نگاه بسیار تیز بین و دقیق و مخاطب شناسانه ی جناب آقای حاج اصغر آقای پورمحمدی تشکر بکنم که اگر من قبول کردم که بازهم در شبکه 3 کا ربکنم بازهم در خدمت دوستان باشم بخاطر صحبت های ایشون و نگاه ایشون بود و احترامی که به شخصیت ایشون میزارم ولا من خدمت اقای میرحسینی کفته بودم دیگه در شبکه 3 حاضر نمیشم منتهی صحبت های آقای پور محمدی من رو مجاب کرد بازهم در خدمت دوستان باشم و در جواب یک شایعه دیگه محدودیتی جهت اجرای من و کار من ایجاد شده هیچ نیست اصلا نگاه رسانه همچین نگاهی نیستش رسانه ما دستش از این بازتره نگاه ها درش فراقتر و گسترده تر هستن و دوستانی که در سطوح مدیریت قرار دارن بقدر عاقل و بالغ هستن که اصلا وارد این حرفها حاشیه ای و واقعا غیر عقلانی نمی شن انشاا... بزودی در همین شبکه سوم سیما با یک تاکشو بسیار بسیار جذاب بازخواهم گشت و این بازگشت فقط بخاطر مردمه و بخاطر لطفی که به این حقیر دارنو اینکه با چشمهای مهربونشون من رو جستجو میکنن در کانال های مختلف تلویزیون

سینا : بخش دوم این گفتگو در برنامه بعد به سمع و نظرتون میرسه

منبع رادیو مجله خانواده سبز : http://www.ksabz.net/paper.asp?AID=6628

بخش دوم : http://www.ksabz.net/paper.asp?AID=6768

خوب این مصاحبه فرزاد گل و عزیز که قرار ابا یک برنامه توپ برگرده

نظر یادتون نره

تا بروز شدن بعد خدانگهدار حاجی بدر افشان

خدانگهدار رمضان

2 äÇÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه چهاردهم آبان 1384ÒãÇä 9:32 بعد از ظهر  Èå Þáã  محمد عاشق ترین