تبليغاتX
عاشق ترين
 
عاشق ترین وبلاگ عشقی من محمد عاشق ترین فرزند علی متولد 21/12/1364 ساکن شهر تهران و به قولی مجنون و عاشق و دارای دوستانی (پسر از جمله هادی و علیرضا) با وفا و با معرفت و دیپلم کامپیوتر هستم . و شعارم این است : معرفت دُر گرانیست که به هر کس ندهند ... پر طاوس عزیز است به کرکس ندهند .
Ashegtarin

Ashegtarin


آ ام سیستم (دوستاران راه سیاست)
به چشمانت بیاموز برای عاشق شدن کوچکند !
دختر پاشنه کفش طلا (سیندرلا)
تا شقایق هست ...
عشق آسمونی
ساقیان مجنون
تنهای غریب
کلبه تنهایی نیست دیگه (اشکان جون)
من مرد تنهای شبم
هواداران رئال مادرید
محمد بهترین خواننده ایرانی
سیاوش پرست (طرفداران سیاوش قمیشی)
صدای آخر (طرفداران سیاوش قمیشی)
با حال بیان (بقولی یکی امیر خان)
تنهای تنهام(نازی جون)
سلام خوش آمدی عزیزم (مریم خانم)
می گن بهترین ها (علی خوش دل)
خلوتگاه عشق



آهنگ

 
 
ویژه نامه تولدم

به نام خداوند بخشنده بزرگ

سلام چطورری خوب هستید چه خبر خوش می گذره اول از همه تولد خودم رو تبریک میگم الهی خودم قربونم برم چه گل پسری !!!

بعد آقا من یه چیز می گم نظرتون بگید من اصلا در مورد جمعه صحبت نمی کنم در مورد پاس و فولاد پاس میاد 7 تا به فولاد میزنه تا اینجا رو داری مسئولین فولاد میان از سرمربی و غیره عذرخواهی می کنن اون عذرخواهی رو بکن تو ... مثلا تبانی نبود خوب تبانی نبود چطوری فولاد میاد به تیمی که 12 تا به حریفش زده بود 6 تا گل میزنه برید بابا برید فوتبال یاد بگیرید بعد بیان خداداد عزیزی گفته بود که 4 سال برای این تیم بازی کردم الان به من فحش میدن طرفدارهای استقلا و پیروزی عمرا به خداداد عزیزی فحش بدن سر بازی با راه آهن هم وقتی داشت تعویض می شد تشویقش می کردن پس فقط طرفدارهای پاس فحش میدادن خوب بگو شما پارسال رفتید جام باشگاها چه گوهی خوردید اون بازی تبانی نبود استقلال اهواز که دم از برادری میزنه میاد جلوی ما شاخ میشه ولی جلوی پاس 6 تا میخور من واقعا برای پاس متاسفم و واقعا از این تیم بدم میاد از تک تک بازیکنانش حتی بیشتر از پرسپولیس ها بدم میاد حتی بیشتر از شیث رضایی بدم میاد ؟!


خوب نمیدونم این مطلب رو خوندید یا نه ولی بخاطر تولدم میذارمش :

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
«
زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
«
اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«
اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند
»
«
اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند
»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت
....
سپس من سؤال كردم
:
«
به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟
»
خدا پاسخ داد
:
«
اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند
»
«
اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند
»
«
اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند
»
«
اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند
»
«
ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است
»
«
اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند
»
«
اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند
»
«
اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند
»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم
:
«
از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم
»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟
»
خدا لبخندي زد و گفت
...
«
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
»
«
هميشه»

برگفته از وبلاگ حرفهای حرفهای سنگین زندانی فیلتر/


خوب یه شعر هم مینویسم :

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو میشکنه

گفتی این بخت تو بود تقدیر تو شکستن

هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم

حس میکنم پیش منی هنوزم

عاشق ترین م

گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم میشه

گفتی اگه با هم باشیم لحظه هامون حروم میشه

هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم

حس میکنم پیش منی هنوزم

عاشق ترینم

وقتی رفتی همه دنیا رو سرم

انگاری خراب شد دلم شکست

ساز من زانوی غم بغل گرفت

رفت و کز کرد گوشه اتاق نشست

هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم

حس میکنم پیش منی هنوزم

عاشق ترینم

از وقتی رفتی هچیکسی هم درد و هم رازم نشد

هیچکس حتی یه دفعه هم غصه سازم نشد

رفتی ولی بدون هنوز عاشقتم تا پای جون

دل بهاریم عاشقه چه تو بهار چه تو خزون

هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم

حس میکنم پیش منی هنوزم

عاشق ترینم

نظر یادتون نره عزیزان

تا بعد خدانگهدار همتون

وارد 20 سالگی شدم

2 äÇÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ÒãÇä 0:24 قبل از ظهر  Èå Þáã  محمد عاشق ترین